تبليغاتX
آرش از گرگان
همه چی از همه جا
سلام سلام

من یه هکر مهربونم :)))

مجبور شدم چون صابخونه در دسترس نیستن و اینجا هم تار عنکبوت بسته.

اصل قضیه اینکه:


دیروز تولد دوست عزیزمون بوده....


دوست جون: به نمایندگی از همه ی دوستان تولدتون رو تبریک میگیم. الهی همیشه سلامت و شاد باشید و مثل همیشه اطرافیان رو شاد و خوشحال کنید.


+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 11:45  توسط آرش  | 

بایاداو...

سلام به حضور همه دوستان ....

عرض شود که اومدم یه خبر خوب رو اینجا بنویسم و اونم این که:

نه نشد.حدس بزنید اول

.

.

.

حالا بگین حدساتون چی بود؟

 

(رای مخفیه چی رو میخونی؟)

نتایج برسی شد.بعضی از دوستان درست حدس زدن بعضیا هم نه که متاسفانه نمیتونیم امتیازی براشون قایل بشیم ایشا الله بمونه برای دفعات بعد

و اما خبر خوب اینکه:

به زودی تمامی سریالهای نصفه نیمه این وبلاگ تکمیل خواهد شد 

هورااااااااااااااااااا

 

 دوستون دارم اندازه یه قاچ هندونه تو گرمای تابستون!!! 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 14:35  توسط آرش  | 

بایاداو...

عرض به حضور انور دوستان مشغول وبگردی بودیم که لینک به لینک افتادیم تو این وبلاگ باحال:

مجردی شیرین

مطالبشو یه نیگاه سرسری کردم که ناگهان رسیدم به این مطلب که سخت به دلم نشست . واسه آدمایی مثه ما که هرچی باشه زندگیمون تو این دنیای مجازیه و به نوعی ازش نون می خوریم! کاملا داستانی قابل درکه... این مطلبو واسه خودم اینجا گذاشتم یادم باشه هدیه آرامش و دلخوشی به دیگران چقدر راحته. ممنون رفیق از مطلب خوبت.

 

این داستان واقعی است :

توی یکی از روزهای مهر ماه ۱۳۸۵ یه صبایی بود که بدجوری دلش گرفته بود . تو اون روز نیمه بارونی تو خونه تنها بود . اونروزا یه جوونی تو دانشگاه حسابی صبای قصه ی مارو آزار می داد . دل دخترک قصه ی ما پر بود و در عین حال نمی خواست با کسی حرف بزنه .

اینجور وقتها صبا گاهی می ره نت . یه کم وبگردی آرومش می کنه . اما اون روز سر از چت روم در آورد . جواب خیلی ها رو نداد ..... حوصله نداشت... خیلی از پنجره هارو نخوونده بست .... خودشم نفهمید چرا جواب یکی رو داد . حرفهای معمولی زده شد . می خواست خدا حافظی کنه . ته دلش گفت اینم مثل بقیه ! الان می گه س.ک.س دوست داری؟ مگه چندتا پسر واسه چیز دیگه ای می آن چت؟

  تو این فکرها بود که پسر تایپ کرد : " تا حالا به خریدن قبر فکر کردی ؟  من از صبح تو فکرشم !!"

صبا خندید ... خداحافظی نکرد .... حرف زد ..... پسر هم حرف زد . نزدیک افطار از هم خداحافظی کردن . صبا از آی دیش که اومد بیرون باورش نمی شد اینقدر راحت با کسی حرف زده باشه . به خودش گفت تو چه ساده ای دختر ! طرف  یه تختش کمه . می خواد قبر بخره . کامپیوتر رو که خاموش کرد مطمئن بود پسر رو زود از ادد لیستش پاک می کنه !

اون جوون هیچ وقت از ادد لیست دل صبا هم پاک نشد  ( آی جوون حال کردی چه رمانتیک بود ؟ ) شد قسمتی از زندگی صبا .... مهربونی هاش به صبا مهربونی داد ... صبرش صبا رو نرم کرد .... ده ماه تمام حتی نمی دونست صبا چه شکلیه ....  صبا از غرورش خیلی خوشش اومد .... عید ۸۶ صبا حرف دل جوون رو زد  .... گر چه جوون هیچوقت نگفت که صبا حرف دلشو زده .... یه شماره به شماره های گوشی صبا اضافه شد به اسم " سحر " . صبا  قبلش فال گرفته بود آخه :

صبا زمنزل جانان گذز دریغ مدار / وزو ز عاشق بیدل دریغ مدار

به شکر آنکه شکفته ای چون گل/ نسیم وصل ز مرغ "سحر" دریغ ندار .

یکی از شبهای تیر ۸۶ جوون بالاخره عکس صبا رو دید .... جوون گفت که " اگه امشبم نشون نمی دادی بلیت واسه شهرتون می گرفتم "

هردو خندیدن ...... می دونست حرفش شو خیه ..... غرورشو دوست داشت !

لحظه های خوبی رو با هم تجربه کردن .... عجیبه که آدمها با این همه فاصله می تونن اینقدر بهم شادی بدن . اما صبا حتی این فاصله و بعد مسافت رو هم دوست داره .

هردو می دونن یه روزی ... یه جایی.... یه وقتی.... این دوستی تموم می شه . پس قدر لحظه هارو می دونن .خطاهای همد یگه رو می بخشن . با هم رفیقن . دوتا رفیق که حتی صدای همدیگه رو هم نشنیدن تا حالا!!!

 

دوستون دارم مثه تموم اد لیستام!!!

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 11:13  توسط آرش  | 

بایاداو...

زندگی جریان خودشو داره دیگه...

اینم یه شعری که دسش دارم زیاد...

 

ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر تو ام سنگین شده


    ای به روی چشم من گسترده خویش
    شایدم بخشیده از اندوه بیش


همچو بارانی که شوید جسم خاک
هستیم ز آلودگی ها کرده پا ک

 
 
  ای تپش های تن سوزان من
   آتشی در سایه مژگان من


ای ز گندمزار ها سرشارتر
ای ز زرین شاخه ها پر بارتر


   ای در بگشوده بر خورشیدها
   در هجوم ظلمت تردید ها


با تو ام دیگر ز دردی بیم نیست
هست اگر ‚ جز درد خوشبختیم نیست


    ای دلتنگ من و این بار نور ؟
   هایهوی زندگی در قعر گور ؟


ای دو چشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من


   پیش از اینت گر که در خود داشتم
   هر کسی را تو نمی انگاشتم 


درد تاریکیست درد خواستن
رفتن و بیهوده خود را کاستن 


   سرنهادن بر سیه دل سینه ها
   سینه آلودن به چرک کینه ها 


در نوازش  ‚ نیش ماران یافتن
زهر در لبخند یاران یافتن 


   زر نهادن در کف طرارها
   گمشدن در پهنه بازارها


آه ای با جان من آمیخته
ای مرا از گور من انگیخته


     چون ستاره با دو بال زرنشان
     آمده از دوردست آسمان


از تو تنهاییم خاموشی گرفت
پیکرم بوی همآغوشی گرفت


  جوی خشک سینه ام را آب تو
  بستر رگهایم را سیلاب تو


در جهانی این چنین سرد و سیاه
با قدمهایت قدمهایم براه


   ای به زیر پوستم پنهان شده
   همچو خون در پوستم جوشان شده

گیسویم را از نوازش سوخته
گونه هام از هرم خواهش سوخته

   آه ای بیگانه با پیراهنم
   آشنای سبزه زاران تنم


آه ای روشن طلوع بی غروب
آفتاب سرزمین های جنوب


   آه آه ای از سحر شاداب تر
   از بهاران تازه تر سیراب تر


عشق دیگر نیست این ‚ این خیرگیست
چلچراغی در سکوت و تیرگیست


   عشق چون در سینه ام بیدار شد
   از طلب پا تا سرم ایثار شد


 این دگر من نیستم  ‚ من نیستم
حیف از آن عمری که با من زیستم


   ای لبانم بوسه گاه بوسه ات
   خیره چشمانم به راه بوسه ات


ای تشنج های لذت در تنم
ای خطوط پیکرت پیراهنم


   آه می خواهم که بشکافم ز هم
   شادیم یکدم بیالاید به غم


آه می خواهم که برخیزم ز جای
همچو ابری اشک ریزم هایهای


   این دل تنگ من و این دود عود ؟
   در شبستان زخمه ها ی چنگ و رود ؟


این فضای خالی و پروازها ؟
این شب خاموش و این آوازها ؟


    ای نگاهت لای لایی سحر بار
    گاهواره کودکان بی قرار


ای نفسهایت نسیم نیمخواب
شسته از من لرزه های اضطراب


   خفته در لبخند فرداهای من
   رفته تا اعماق دنیا های من


 ای مرا با شور شعر آمیخته
 این همه آتش به شعرم ریخته


    چون تب عشقم چنین افروختی
    لا جرم شعرم به آتش سوختی

 

دوستون دارم مثه این شعر شورانگیز!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 11:6  توسط آرش  | 

بایاداو...

 

آسمان كبود

بهارم، دخترم، از خواب برخيز
شكرخندی بزن شوری برانگيز
گل اقبال من ای غنچه ناز
بهار آمد، تو هم با او بياميز
بهارم، دخترم، آغوش وا كن
كه از هر گونه گل آغوش وا كرد
زمستان ملال‌انگيز بگذشت
بهاران خنده بر لب آشنا كرد
بهارم، دخترم، صحرا هياهوست
چمن زير پر و بال پرستوست
كبود آسمان همرنگ درياست
كبود چشم تو زيباتر از اوست
بهارم، دخترم، نوروز آمد
تبسم بر رخ مردم كند گل
تماشا كن تبسم‌های او را
تبسم كن كه خود را گم كند گل
بهارم، دخترم، دست طبيعت
اگر از ابرها گوهر ببارد
و گر از هر گلش جوشد بهاری
بهاری از تو زيباتر نيارد
بهارم، دخترم، چون خندهٔ صبح
اميدی می‌دمد در خندهٔ تو
به چشم خويشتن می‌بينم از دور
بهار دلكش آينده تو

فريدون مشيری

 

دوستون دارم اندازه بوی بهارنارنج



+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 21:9  توسط آرش  | 

بایاداو...

عجب مملکتیهههههههه  همه چی در انحصار دولتههههههههه دولت هم ر...ده به همه چی رفته!!!

 مخابرات ایران فقط یک ... خونه است!!!( از بیاناته یک آی اس پی دار در حال ورشکستگییییی!!! ).

میایم شرکت می بینیم سرعت افتضاحه ...

همه چیز و چک می کنیم تو بهترین بازده دارن کار می کنن.زنگ می زنیم مخابرات:

- خانم سرعت کنده...

- شاید فلان چیزتون فلان طوره...

- نخیر خانم این چه فرمایشیه بنده از فلان چیزم مطمئن بودم که زنگ زدم به شما...

- بهمان چیزتون...

- اونم درسته خانوم جان...

- خوب مشکل از گت وی های تهرانه ما نمی تونیم کاری کنیم...

- آخه ما الان جواب مشتری ها رو چی بدیم؟

- مشکل همه جاییه...

- این که نشد جوابه ما...

- همین که هست...

- ممنوننننننن

 

 

دوستون دارم اندازه یک دیتای خوب!!!

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 19:29  توسط آرش  | 

بایاداو...

تموم جوونیمون از دست رفت در ترس از گناههایی که الان آقایون تازه فهمیدن حلال بوده ...!!!

بیا به یاد بیاوریم یکی از ترانه های محبوبمونو:

 

گوش کنید لطفا 

یاور همیشه مومن

 

ای بداد من رسیده
تو روزای خود شکستن
ای چراغ مهربونی
تو شبای وحشت من
ای تبلور حقیقت
توی لحظه های تردید
تو شبو از من گرفتی
تو منو دادی به خورشید
اگه باشی یا نباشی
برای من تکیه گاهی
برای من که غریبم
تو رفیقی جون پناهی



یاور همیشه مومن
تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوری
برای من شده عادت
ناجی عاطفه ی من
شعرم از تو جون گرفته
رگ خشک بودن من
از تن تو خون گرفته
اگه مدیون تو باشم
اگه از تو باشه جونم
قدر اون لحظه نداره
که منو دادی نشونم
اگه مدیون تو باشم
اگه از تو باشه جونم
قدر اون لحظه نداره
که منو دادی نشونم


وقتی شب شب سفر بود
توی کوچه های وحشت
وقتی هر سایه کسی بود
واسه بردنم به ظلمت
وقتی هر ثانیه ی شب
تپش هراس من بود
وقتی زخم خنجر دوست
بهترین لباس من بود
تو با دست مهربونی
بتنم مرحم کشیدی
برام از روشنی گفتی
پرده شبو دریدی


یاور همیشه مومن
تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دور ی
برای من شده عادت
ای طلوع اولین دوست
ای رفیق آخر من
بسلامت سفرت خوش
ای یگانه یاور من
مقصدت هرجا که باشه
هر جای د نیا که باشی
اونور مرز شقایق
پشت لحظه ها که باشی
خاطرت باشه که قلبت
سپر بلای من بود
تنها دست تو رفیق
دست بی ریای من بود
یاور همیشه مومن
تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوری
برای من شده عادت

هییییی چقدر زیبا از رفاقت گفته....

 

دوست دارم رفیق با طعم آشنایی!!!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 23:40  توسط آرش  | 

بایاداو...

آقا گاز قطع گشت ملت همه رفتن رو ویبره!!!  دولت فخیمه نفت توزیع کرد!!! فقط کارشناسای دولت محترم نفرمودند که آقا نفتو کجامون بریزیم!!!  آخه الدنگا کو وسیله نفت سوز تو خونه ها...؟ ببخشید!!!  بازم مسیولین اومدند توجیح کردن و نقص فنی رو تقبیح کردن!!! یکی نیست بگه اگه نقص فنیه متکی-وزیر خارجه- چرا خودشو انداخته وسط؟ آخه مگه این مرتیکه گازکشه؟!!! الیته دولتی که حتی حقوق مربیای خارجیه تیم زپرتیه فوتبالشو به مردم نمی گه!!! دیگه انتظار دیگه ای ازش نمی ره!!!

تو اداره هم که جاتون خالی سگ لرزززززززز بچه های مردم هم تو خوابگاهها بدتر از همهاینا همه به کنار صف نونوایی ها رو بگو...

خلاصه بساطیه تماشایی صحنه ها منو که یاد زمستون ۵۷ می ندازه شما رو نمی دونم!!!

 

تو سایت بی بی سی چشمم به این مطلب جالب خورد که حیفم اومد نزارمش تو ادامه مطلب اگه خواستین مطالعه بفرمایید...

 همه چیفتن های بریتانیا برای ایران...

 

دوستون دارم مثه تافتون داغ داغ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 21:48  توسط آرش  | 

بایاداو...

دیشب شما رو که نمی دونم ولی تو محله ما شب یلدا بود و ما هم ضمن به جای اوردن تمام سنتهای حسنه این شب گنده!!! ( از قبیل خوردن اطعمه و اشربه فراوووون!!!) و سربه سر فک و فامیل گذاشتن!!! دیوان حفظ عزیز رو گرفتیم دستمونو بعد از به جای آوردن آداب مخصوصش ازش خواستیم که یه حالی به روحیمون بده که ایشون هم این غزل رو عنایت فرمودند:

چه مستيست ندانم که رو به ما آورد
که بود ساقي و اين باده از کجا آورد

تو نيز باده به چنگ آر و راه صحرا گير
که مرغ نغمه سرا ساز خوش نوا آورد

دلا چو غنچه شکايت ز کار بسته مکن
که باد صبح نسيم گره گشا آورد

رسيدن گل و نسرين به خير و خوبي باد
بنفشه شاد و کش آمد سمن صفا آورد

صبا به خوش خبري هدهد سليمان است
که مژده طرب از گلشن سبا آورد

علاج ضعف دل ما کرشمه ساقيست
برآر سر که طبيب آمد و دوا آورد

مريد پير مغانم ز من مرنج اي شيخ
چرا که وعده تو کردي و او به جا آورد

به تنگ چشمي آن ترک لشکري نازم
که حمله بر من درويش يک قبا آورد

فلک غلامي حافظ کنون به طوع کند
که التجا به در دولت شما آورد

 

ما که صاحب نظر نیستیم حالا دوستان یه حالی بدن واسه ما تعبیرش کنند. ولی فامیل که متفق القول معتقدند که اسم طرف نسرینه ولی تو خونه صداش می زنن بنفشه!!!

خلاصه اگه کسی با این مشخصات سراغ دارین پایه ایم وسه خواستگاری!!!

 

دوستون دارم غزلوار...

 


+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 11:59  توسط آرش  | 

بایاداو...

 

گرگانیها بشتابید!!!

 

اونایی که دوست و آشنای گرگانی دارن هم بشتابند

سپنتا رایانه هیرکانیا تقدیم می کند:

اینترنت رایگان به مدت یک هفته!!!

 user: test

pass: test

tell:9712555

نامحدود!!!

www.srh.ir

 

 

دوستون دارم نامحدود!!!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 21:57  توسط آرش  |